شهاب الدين احمد سمعانى

486

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ . عجب نبود كه آدمى شنوندهء گويندهء داننده سجده كند ، عجب آن بود كه عمر گويد با بتى ناشنوندهء ناگويندهء ناداننده : اگر اين محمد به حقّ است سجده كنيد ، همه به‌يك‌بار سجده كنند . موسى - عليه السّلام - پاره‌اى خاشاك به دست گرفت تا آتش آرد ، نبوّت و رسالت يافت ، اذْهَبْ إِلى فِرْعَوْنَ . * داود - صلاة اللّه عليه - فلاخم 5 برگرفت تا به شبانى شود ، ظفر و نصرت يافت ، فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ . عمر شمشير برگرفت تا محمّد را بكشد ، معرفت و شهادت يافت ، يا أَيُّهَا النَّبِيُّ حَسْبُكَ اللَّهُ . پاكا خداوندا دو كار منكر و قبيح پيش عمر نهادند : عداوت رسول و طمع دنيا ، آنگه از ميانه ، حالى بدان نيكويى 6 پديد آمد . دو كار قبيح سحرهء فرعون نهادند : يكى عداوت موسى ، و ديگر ولايت فرعون ؛ آنگاه سرّى بدان عزيزى از ميان پديد آوردند ، فَأُلْقِيَ السَّحَرَةُ ساجِدِينَ . دو محنت شگرف پيش يوسف آوردند : يكى چاه و ديگر زندان ، آنگاه از ميان آن ولايت و سلطنت پديد آوردند وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ . * دو نطفهء مهين / a 163 / در رحم فراهم آوردند ، آنگه از ميان هر دو صورتى بدين زيبايى پديد آوردند وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ . * دو نجاست فراهم آوردند : يكى فرث ، و يكى دم ؛ از ميانه شير صافى پديد آوردند ، مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَ دَمٍ لَبَناً خالِصاً . دو كار صعب بر بنده جمع كردند : يكى معصيت ، و ديگر تقصير در طاعت ؛ آنگه از ميان رحمت پديد آوردند يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمالَكُمْ 7 . هر كه را در سبق سبق و بدوّ به دو و ازل آزال قلم رفت در لوح به فرمان كه شمع شرع دين و چراغ اسلام و يقين بر سينهء او برخواهند افروخت ، اگر هيچ‌گونه در خواب شود چون از خواب بيدار شود شمع بر بالين بيند دوست دارد ، حكم ربوبيّت كه بنده را كشان‌كشان به درگاه آرد دوست دارد ، دوست دارد بساط نبوّت كه بنده دوان دوان به درگاه آيد . موسى را - عليه السّلام - از قوم و فرزند جدا كرد و در شب تاريك افكند و در تك و پوى آورد چنان كه در قصّه شنيده‌اى ، پس گفت : وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى . اى موسى اين چه شتاب است تو به عجلت مشغول گشتى و قومت به عجل . هر نبيّى و وليّى را همچنين جذبى و جلبى و سلبى بود وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا . مصطفى را - عليه السّلام - از آنچه به نام او در ازل رفته بود خبر نبود همى ناگاه